صفحه‌اصلی روانشناسی مدیریت استرس در بیماران خاص” در اولین همایش سلامت روان در مرکز...

مدیریت استرس در بیماران خاص” در اولین همایش سلامت روان در مرکز پزشکی بیماران خاص

8
0
اشتراک‌گذاری

 

دکتر فرح لطفی،فوق دکترا سایکوسوماتیک (روان تنی) و استاد دانشگاه در اولین همایش سلامت روان در بیماران خاص اظهار داشت:

مطالعات نشان می‌دهد روان انسان با سیستم ایمنی بدن مرتبط است.استرس به طور مستقیم از طریق سیستم ایمنی بر بدن تاثیر گذاشته و موجب مشکلات فیزیولوژیک می‌شود.

بیماری های خاص و مزمن بدون مدیریت استرس درمان نمی شوند. بیمار بنا به دلایلی از قبیل :ناتوانی پایدار در طول زندگی، آینده مبهم، احساس سربار شدن، غم از دست دادن فرصت ها، خود سرزنشی، انزوا، خود ارزشمندی پایین و خشم درونی شده دچار استرس است و ناآگاهی از شیوه های مختلف برخورد با استرس موجب رفتارهای پرخطر، سبک زندگی نا سالم و تضعیف سیستم ایمنی بدن می‌شود.

اگر بتوانیم هنگام مواجهه با استرس، سه فاکتور؛ کنترل، برخورداری از حمایت های اجتماعی و امید را برای بیمار شکوفاسازیم، ۹۵درصد از استرس بیمارکاهش پیدا می کند.

افزایش آگاهی،رابطه درمانی، ایجادامید و نظم بخشی رفتار می ‌تواند شرایط را برای رسیدن به آن فاکتورها مهیا سازد.

اولین و مهمترین عامل، آگاهی افزایی است.زمانی که فرد در موقعیت استرس زا قرار می‌گیرد اولین واکنش این است که سعی می‌کند از استرس فاصله بگیرد و از این حس ناخوشایند فرار ‌کند در حالیکه هر چقدر قصد فرار داشته باشیم بیشتر گرفتار استرس می‌شویم. و این باعث می‌شود آگاهی ما از موقعیت از دست برود و در نهایت آن کنترل شخصی تحت تاثیر قرار بگیرد . توصیه ما این است زمانی که در موقعیت استرس زا قرار گرفتید،سعی به  فرار نداشته باشید،صبرکنید و نسبت به موقعیت خودتان آگاه شوید.

با سوال از مراجع می‌‌توان به آگاهی رسید.بهتر است از بیمار‌بپرسیم که ،الان چه احساسی داری؟

معمولابیمار در جواب، این حس را باواژه کلی «حالم خوب نیست»بیان می‌کند. باید از بیمار خواست که برای این حال کلی اسم بگذارد. بپرسیم یعنی چی؟آیا ترسیدی؟مضطربی؟می‌توانید روی این حس اسم بگذارید؟کجا بدنت این حس را تجربه می‌کند؟با پرسش این سوالات از بیمار به جای اینکه فرد حس استرس را فراموش کند او را آگاه می سازیم.بیماربا مواجه شدن، این حس را می بیند به جای آنکه فرار کند با آن رو در رو می‌شود.در قدم بعدی از مراجع می‌خواهیم توضیح دهد که دلیل احساس خود را بگوید.معمولا دلایل با وقایع منتسب می‌شود.با پرسش های سقراطی کمک می کنیم که مراجع برگردد و علت این احساس را در درون خودش ببیند. وقتی عامل در درون بیمار پیدا شد،بیمارمتوجه می‌شود آنچه که باعث استرس او شده،تعبیر و تفسیر خودش از بیماری و موقعیتی هست که در آن گرفتار شده است.در این موقعیت، فرد می‌تواند روی احساس خود کنترل شخصی داشته باشد و همین کنترل شخصی می‌تواند به کاهش استرس او کمک کند.

موقعیت هایی هم پیدا می‌شود که خارج از کنترل بیمار است و یک واقعیت بیرونی است  و حالا عامل استرس زا شده است. آگاهی فرد بیمار نسبت به مشکل،مشخص می‌کندکه این استرس ناشی از نیازها، خواسته ها و کمبودهای خود شخص است.بنابراین پذیرش آن شرایط برای بیمار راحت تر می‌شود.

این سیر آگاهی مهمترین عامل را برای مدیریت استرس فراهم می‌کند و فرد به این توانایی می‌رسد که همه چیز را تحت کنترل شخصی خود ببیند.

دومین فاکتور،داشتن حمایت اجتماعی است.پژوهش های زیادی نشان داد که به طور قطع حمایت اجتماعی در مدیریت استرس و طول عمرو پاسخ دهی به درمان بیماران بسیار موثر است.

بیماران خاص از اینکه تحمیل بر دیگران هستند،احساس گناه دارند و همین عاملی می‌شود تا از روابط اجتماعی کناره گیری کنند و حمایت اجتماعی را از دست بدهند.اگر بیمار خودش را بپذیرد و درک کند،احساس گناه او کاهش پیدا می کند و در این صورت کمک دیگران را نیزمی‌پذیرد و از حمایت اجتماعی برخوردارمی‌شود.

اما ممکن است بیمار هیچ حمایتی را نداشته باشد. در اینجا درمانگر باید حمایت اجتماعی را برای بیمار ایجادکند و رابطه ای مبتنی بر پذیرش،احترام متقابل و غیر قضاوت کننده با بیمارداشته باشد. این رابطه امن می‌تواند ما را به حمایت اجتماعی برساند.اگر رابطه براساس همدلی باشد و درمانگر نشان دهد که بیمار خود را می‌فهمد و برای مراجع احترام قائل است. در این حالت مراجع این رفتار را الگو خودقرار می‌دهد و این همدلی را در روابط خود با دیگران به کار می‌بندد و از دیگران برداشت های جدید پیدامی‌کند و ارتباط اجتماعی او تسهیل می‌شود.

به دنبال یک ارتباط خوب، درمانگر با بیمار می‌توان به تکنیک افشای هیجانی رسید. تحقیقات نشان می‌دهد، زمانی که بیماراز مشکلات خود می‌گوید، حرف زدن و نوشتن در مورد مشکلات به سلامت جسمانی او کمک می‌کند و این افشای هیجانی بر روی کسانی که سلامت و حمایت اجتماعی کمتری دارند،موثرتر است.افشای هیجانی باعث می‌شود تا فرصتی شود برای تبدیل تجربیات دردناک به تجربیات مثبت و بیمار به اکثر تجربیات مثبتی که در حین مواجهه با مشکل خود به دست آورده اشاره کند.

بیمار در زمان اقشای هیجانی به دنبال رسیدگی مشکل خود برمی‌آید و برای برنامه ریزی حل آن مشکل ترغیب می‌شود.در رابطه درمانی، درمانگر می‌تواند موضع بیمار را در زمان رویارویی با مشکلاتش را ببیند و باورهای اشتباه آنان را اصلاح کند و افزایش درک بیمار از توانایی هایش را فراهم سازد.درمانگر می‌تواند بعد از همدلی به بیمار بقبولاند که مشکل او سخت هست اما فاجعه نیست و مانع فاجعه سازی شود.از آنجایی که انسان گرایش به سازگاری دارد و با هر شرایطی تطبیق پیدا می کند، هیچ پدیده ای فاجعه نیست.

چطور می توان امید ایجادکرد؟

آگاهی افزایی و رابطه درمانی خوب ،خود به خود باعث ایجاد امید در بیماران می‌شود.

در واقع امید و احساس خوشبختی باعث فعال شدن مدارهای مغزی و ترشح هورمونهای اندروفین و الکفالین می شود.با ترشح این هورمونها عملکرد سیستم ایمنی بدن افزایش پیدا می‌کند و علائم بیماری کمتر بروز پیدا می‌کند و در نتیجه فرد بیماری را کوچک دیده و برایش راه حل پیدا می‌کند. و با احساس ابهام از آینده خود مقابله می‌کند و در رسیدن به هدف زندگی اش، سرسختی می ‌کند . در نتیجه روابط بین فردی بهتر می‌شود و بیماربه جای استراتژی های هیجان مدار، استراتژی های حل مسئله را برای مقابله با مشکلات به کار می‌گیرد.

معنویت درمانی یکی از روشهایی است که به ایجادامید کمک می‌کند.پژوهشها در مرکز تحقیقات مرکز سرطان دانشگاه شهید بهشتی نشان داد، معنویت درمانی علاوه بر پیامدهای زیستی که دارد، دارای مفاهیمی چون توکل و حکمت است که باعث ایجاد امید می شود و به بیماری معنا می‌دهد و باعث می‌شود تا جنبه های مثبت بیماری هم دیده شود.

 

 

 

ارسال پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنیپ
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید