صفحه‌اصلی روانشناسی سازگاری با بیماری های مزمن

سازگاری با بیماری های مزمن

79
0
اشتراک‌گذاری

 

دکترمحمدرضا صیرفی،روان شناس سلامت، عضو هیأت علمی  و مدیر گروه دانشگاه آزاد کرج در اولین همایش سلامت در بیماران خاص گفت:

روانشناسی سلامت از سال۱۹۷۹ شکل گرفت و این دانش در چهار بعد فعالیت دارد.۱-حفظ و ارتقا سلامت ۲- پیشگیری و درمان ۳-سبب شناختی۴- نگاه انتقادی به سیستم های بهداشتی و درمانی و بهبود کیفیت آنها

یکی از تعریفهای جامع و مانع  از روانشناسی سلامت تعریفی است که در سال ۱۹۸۲ انجام شده است. در این تعریف تمرکز برجسم است و دانش روانشناسی در آن حوزه مطرح می‌شود.در این تعریف، در نهایت بهداشت روانی کمک به سلامت جسم دارد.

ویژگی بیماری های مزمن عبارت است از:

۱-غیرقابل درمان  است و تنها می‌توان این بیماری را مدیریت کرد.

۲-بیماری های مزمن غیر قابل پیشگیری هستند.

۳-عمدتا چندعاملی هستند و نگاه از یک جنبه خاص پزشکی یا روانپزشکی و اجتماعی نمی‌تواند برای این دسته از بیماران به تنهایی کمک کننده باشد.

۴- بیماری های مزمن وابسته به عوامل روانی اجتماعی هستند و اگر این عوامل در ایجادآنها اثرگذار نباشد، سازگاری آن و چگونگی تطابق، حتما به عوامل روانی و اجتماعی نیاز دارد. تطابق سازنده زمانی به وجود می آید که نگاه زیستی و روانی و اجتماعی همزمان صورت پذیرد.

۵-بیماری های مزمن بیش از سه ماه طول می‌کشند.

۶-از سال ۱۹۰۰ به بعد نوع بیماری ها تغییر پیدا کرده و بیماری های مزمن در دنیای امروزعامل اصلی مرگ و میر هستند.

۷- بیماری های مزمن عوارض مختلف زیستی، روانی واجتماعی دارند.نمی‌توان به این عوارض به تنهایی  توجه کرد و برای معرفی یک  بیماری نیاز است به همه جنبه های آن توجه داشت.

هنر روانشناس، تلاش برای ایجادسازگاری است.تعریفی که از سازگاری می توان ارائه داد،عبارت است از فرآیند ایجاد تغییر در خود یا محیط، به منظور انطباق سازنده با شرایط حاکم بر زندگی

چگونه یک فرد با بیماری مزمن سازگار می‌شود؟

سازگاری یک فرآیند است و در یک مرحله صورت نمی‌گیرد.در بعضی از بیماری ها عوامل نوع بیماری با دیگر بیماری ها متفاوت است.بعضی از بیماری ها به  مدیریت و پیروی از درمان آسان تری احتیاج دارند..دیابت تمام زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد و کمتریتن پیروی از درمان را دارد.تغذیه،تحرک و ارتباطات  با غذا و دارو و درمان تمام طول زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.

جنس بیماری و خصوصیات فردی شخص بیمار از عواملی است که درسازگاری تاثیرگذار است. . بیماری های مزمن عمدتا در دوره میانسالی شروع می‌شود و فرد از یک سابقه زندگی و مسیر رفتاری برخوردار بوده است. هرشخص قبل از ابتلا به بیماری یک تیپ شخصیتی منحصر به فرد خودش را دارد و همین ویژگی شخصیتی در درمانش تاثیر گذار است.مثلا یک فرد برونگرا بیشتر برای ارتباط اهمیت قائل می‌شود و اگراین فرد به بیماری دیابت دچارشود بیشتر از یک شخص درونگرا به سازگاری نیازمند است.

نیاز است تا روانشناس برای سازگاری بیمار، سعی کند به سبک های مقابله ای فرد قبل از ابتلا به بیماری توجه داشته باشد. مثلانباید انتظار داشت یک آدم هیجان مدار،به محض ابتلا به یک بیماری مزمن به یک فردی تبدیل شود که سازگارانه بتواند در بیماری خود مداخله کند و خود کارآمدی را افزایش دهد.

اگر این فاکتور ها دیده نشود، پیروی از درمانهاکامل نمی شود ودرمان محقق نخواهد شد.

بیماری های مزمن به همرا ه خود افسردگی،اضطراب و خشم  را به ارمغان می‌آورد و بخشی از بیماری می‌شود.عوامل محیطی و  اجتماعی هم در بروز این عوارض روحی دخیل است. برای سازگار شدن با بعضی از بیماری ها مثل ایدز نگاه آن در ایران با دیگر کشور ها تفاوت دارد.محیط درمان و محیط اجتماعی و فرهنگی در سازگاری تاثیرگذار است.

فرآیند تغییر در خود یا در محیط  در جهت تطابق سازنده به عوامل متعددی مانندسن ابتلا و جنسیت وابسته است. ابزارهای مداخلات سازگاری در سنین مختلف تفاوت دارد.ابتلا به بیماری های مزمن در نوجوانی سخت تر است زیرا نوجوانی زمانی است که فرد به دنبال خودنمایی در جامعه با افسانه های شخصی و تماشاگران خیالی است.در جنسیت های متفاوت سازگاری مختلف است. مطالعات نشان می‌دهد سازگار شدن مردها سخت تراز خانمها است.

در یک بیماری مزمن بازیگران زیادی نقش دارند.عناصر بیماری مزمن عبارتند از سیستم کادر درمانی،محیط اجتماعی و فیزیکی و روانی جامعه یک مداخله گر باید از این بازیگرها به نحوه درست در نقش متمرکز کننده سازگاری بهره گیرد. سیستم های تصمیم گیری عمدتا به کادر درمان و مداخله ای تمرکز می‌کند.روانشناسان بیشتر به بیمار و اطراف بیمار توجه دارند.نقطه ای که ممکن است متمرکز شود خانواده باشد روی هر محیطی که تمرکز کنیم بازیگران مخصوص خودش را دارد.روانشناسان بیشتر به بیمار و اطراف بیمار توجه دارند.اگر از عوامل دیگر غافل شویم در واقع قسمتی از فرآیند تطابق سازنده را حذف کردیم. یکی از بازیگران خود بیمار است. فرد بیمار باید بتواند با کادر درمانی سازگار شود با عواطف منفی خودش کنار بیاید. بتواند ویژگی ها و نقش هایی که تاکنون داشته است را حفظ کند.بتواند ارتباط خودش را با اطرافیان همانند گذشته حفظ کند و از امروز باید آماده شود برای آینده ای نامعلوم.

بازیگران دیگر، خانواده و اطرافیان بیمار هستند. خانواده، بیشترین تأثیر  را برای سازگاری کودک زیر ۱۰سال دارد.اما در سنین  نوجوانی به بعد باید روی خود کارآمدی فردبیمار بیشتر کار کرد.در سالمندی برای سازگاری،  از خانواده کمک می‌گیریم و نقش بیمار برای مدیریت سازگاری کمرنگ می‌شود و تطابق سازنده را محیط جامعه و خانواده برای او به وجود می‌آورند.

شناخت ابعاد  روحی بیمار و نوع نیاز بیماری کار دشواریست که برعهده روانشناس است .

انتظار نداشته باشید که کسانی که به شما مراجعه می‌کنند در کوتاه مدت نتیجه مطلوب سازگاری را دریافت کنند زیرا باید این تغییر برای یک طول عمر در زندگی  پیاده سازند.ممکن است ما به پذیرش برای اولین بار،کمک خوبی داشته باشیم ولی مسئله مهم تداوم آن است که بایدطی یک فرآیندی به وجود بیاید.

فرد بیمار به تغییر نیاز دارد و بدون تغییر سازگاری به وجود نمی‌آید.ما انتظار داریم که به نوعی شکل بیماری را تغییر دهیم که این امرامکان پذیر نیست.تغییر فرد هم به راحتی صورت نمی‌گیرد.نمی توان فرآیند تغییر را فقط در یک بعد ایجاد کرد. بیمار و محیط هر دو باید تغییر کند و برای هر دو، عامل مداخله برای سازگاری نیاز است.نگاه بایو مدیکال برای این طراحی شده است که بیایید و بگوید با بیماری کار دارم ولی یک بخشی از تغییر است و خود فرد هم نقش دارد و یک فرآیند تغییر در خود و محیط است. یک تطابق سازنده است با سازش تفاوت دارد .کوتاه آمدن و تسلیم شدن نیست.پرخاش و جنگ هم نیست.یک همزیستی و تغییر سازنده برای بیمار است. براساس مدل موس محیط جهت تطابق سازنده به عوامل متعددی نیاز دارد ومهم ترین عامل آن،عوامل مرتبط با بیماری است دومین عامل فردی است که بیمار شده و سومین عامل مربوط به مکان و شرایطی است که بیمار در آن قرار گرفته. باید نگاه اکوسیستمی به بیماری و سازگاری داشت و هیچ پزشکی به تنهایی نمی‌تواند بار این سه عامل ر ا تحمل کندو کار روانشناس هم به تنهایی نیست. بلکه یک بخشی از این تطابق سازنده مربوط به عوامل بیماری است. در بیماری های گوناگون شدت ناتوانی تفاوت دارد.بیماری ها با هم تفاوت دارند و تاثیر آنها بربیمار به شکل های گوناگون است. مثلا دیابت در ابتدا عوارض ندارد اما ام اس با یک حمله شمامی‌توانید  ناتوانی را ‌بینید.هر بیماری  در نوع بدشکلی که به وجود می‌آورند متفاوت هستند.مطالعات نشان داده بیماران با بیماری هایی که به ظاهر با مرگ، سر و کار ندارد اما بد شکلی ظاهری به وجود می‌آورد بدتر سازگار می‌شوند تا بیماری که از درون کشنده تر باشد و تصویر بیرونی آنها را به خطر نیندازد.یکی از مشکلاتی که در سرطان پستان برای یک خانم پیش می‌آید فرای مسئله بیماری مشکلی است که در بدن و تغییراتی است که در بدن به وجود می‌آید.

تطابق سازنده به راحتی صورت نمی‌گیرد.تمرکز بر روی بیماری بسیارراحت تر است تا روی خود بیمار و برای دستیابی به موفقیت نیاز است تا یک تیم درمانی به ابعاد متفاوت مورد نیاز توجه داشته باشند.

 

 

ارسال پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنیپ
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.